جامونده.....

خیلی خیس

<-BlogAuthor->

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند مثل آسمانی که امشب می بارد.... و اینک باران بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند و چشمانم را نوازش می دهد تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم ****وبم را به متور های جست و جو معرفی نمی کنم.برای مطالب برچسب هم نمی گذارم....وب را دوست دارم اما بیشتر از آن تنهایی را*****
nighttiger@chmail.ir

موضوعات


پیوند ها

مطالب اخير

[Last_Post_Title]

آوزه های زندگی

 

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی

 

مهم نیست که چه اندازه می بخشیم بلکه مهم اینه که در بخشایش ما چه مقدار عشق وجود داره.

 

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی

 

شاید کسی که روزی با تو خندیده رو از یاد ببری، اما هرگز اونی رو که با تو اشک ریخته، فراموش نکنی.

 

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی

 

توانایی عشق ورزیدن؛ بزرگ‌ترین هنر دنیاست.

 

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی

 

 

از درد های کوچیکه که آدم می ناله؛ ولی وقتی ضربه سهمگین باشه، لال می شه.

 



جمعه 09 فروردین 1392

| ارسال نظر(0)
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران